| ||||
.....................از طرف یه دوست.......................................................
| ||||
.....................از طرف یه دوست.......................................................
راز دستیابی به موفقیت و آرامش![]() راز اول:ذهن خود را برای پذیرش هر چیزی آماده سازید اما وابسته نشوید. راز دوم:تا زمانی که نغمه دل خویش را شکوفا نساخته اید آرام نشینید. راز سوم:نمیتوانید آنچه خود ندارید به دیگران ببخشید. راز چهارم:سکوت سرشار از ناگفته هاست. راز پنجم:گذشته خود را رها کنید. راز ششم:نمیتوانید مشکل خود را با همان ذهنی حل کنید که آن را آفریده است. راز هفتم:هیچ گونه خشم و رنجشی قابل توجیه نیست. راز هشتم:با خود به گونه ای رفتار کنید گویی همانی هستید که آرزویش را دارید. راز نهم:الوهیت درون خود را گرامی بدارید. راز دهم:پرهیز از افکاری که شما را ضعیف میکنند نشانه فرزانگی ست ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
اسمم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی ا ز اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ... دکتر علی شریعت
همیشه شعله های بزرگ ، ناشی از جرقه های کوچک است . دانته
|
تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد " . کارلای
مهم نیست این مطالب رو کی نوشته -مهم اینه که شما یه کم رو این مطالب فکر کنید
با تشکر
عكس احمدي نژاد كه نميزاره دستش رو ببوسند

خانه ی ملت

پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.![]()
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانک.![]()
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.![]()
۳- به خودشون عطر ميزنن.![]()
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.![]()
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.![]()
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.![]()
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.![]()
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.![]()
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.![]()
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.![]()
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن
.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.![]()
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.![]()
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن![]()
۱۶- کنسل ميکنن.![]()
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.![]()
۱۸- کنسل ميکنن.![]()
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.![]()
![]()
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.![]()
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.![]()
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.![]()
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.![]()
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.![]()
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.![]()
۲۶- پول رو ميگيرن.![]()
۲۷- برميگردن به ماشين.![]()
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.![]()
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.![]()
۳۰- استارت ميزنن.![]()
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.![]()
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.![]()
![]()
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.![]()
۳۴- از ماشين پياده ميشن
.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذار برای آدم)![]()
![]()
۳۶- سوار ماشين ميشن.![]()
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.![]()
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.![]()
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.![]()
۴۱- برميگردن.![]()
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.![]()
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.![]()
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)
امیدوارم که همتون امتحانات رو با موفقیت پشت سر بذارید. ( همکلاسی شما بهروز)
دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی
یه روز دوستم احمد توی دستشویی بود بعدش استاد حاجی زاده اومد توی دست شویی و احمد داشت با من صحبت میکرد که من رفتم بیرون اما احمد جون متوجه نشد و همچنان داشت صحبت میکرد اونم چه صحبتهایی.... بعدش من بهش زنگ زدم و گفتم که استاد توی دستشویی کناریه یه جورایی خفه شو چون داشت خیلی جفنگ میگفت .
بعدش اومدم توی کلاس منتظرش موندم هر چی منتظر شدم دیدم نیومد یک دفعه بهم زنگ زد گفت که استاد درو روش قفل کرده( حالا بماند که ما هنوز نفهمیدیم که چرا کلید این دستشویی ها دسته این استاده) حالا من هر چی دنبال استاد میگشتم پیداش نمیکردم خلاصه احمد جون ۲۰ دقیقه تو دستشویی بود که با کمک گروه نجات به دادش رسیدیم. خلاصه سرتونو درد نمیارم اون روز کلی به استاد خندیدیم. ( بهروزـ احمد)
من بیشتر از همیشه منتظر نظرات خوبتون هستم.(با تشکر بهروز)
:

دخترها:
بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند
بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...
یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.
و اما پسر ها:
یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...
یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند
و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه
حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.
همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به استادشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی
استاد احمدی زند از ما خواسته تا یه نظر خواهی در مورد سبیلش بکونیم این دیگه مربوط به ما نیست نظر ندید نمره ریاضی صفرید استاد گفته هر کی نظر نده به من بگید که حسابشو برسم
غضنفر ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه،غضنفر ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نميكنه!!!
به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!
غضنفر باباش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه . غضنفرميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ غضنفر دست ميده ميگه : مردونه
این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن از اول بخونش!
دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد:
- بازارها خلوت
- پولها اضافه
- خيابونها خلوت
- شيطون بي کار
- مخابرات ورشکسته
همه ميرن بهشت
عشق يعني زندگي را باختن / چند سالي با هر الاغي ساختن
یکی از بچه های کلاس (ترجیحا از خانم ها) شماره همراه یا منزل تمام بچه های کلاس رو داشته باشه. (البته به صورت محرمانه) تا اگه خواستیم موضوعی رو به اطلاع هم دیگه برسونیم مشکلی برای این کار نداشته باشیم . به نظر ما هر کس که حاضره(از خانم ها) این سمت رو به عهده بگیره به ما بگه که این مسئله رو تو کلاس بیان کنیم. (همکلاسی شما امیدجواد حسینی)
متفکرین< امید و بهروز>