تبليغاتX
وبلاک دانشجویان علوم اجتماعی(تعاون)86یزد

وبلاک دانشجویان علوم اجتماعی(تعاون)86یزد

با استعداد متوسط اما پشتكار متوسط به هر چه بخواهيد مي رسيد.

اگر در كارها جديت به خرج ندهيد بي استعدادترين افراد مصمم و با اراده از شما پيشي مي گيرند.

كارتان را آغاز كنيد توانايي انجامش به دنبال مي آيد.

خداوند به هر پرنده اي دانه اي مي دهد ولي آنرا داخل لانه اش قرار نمي دهد.

اثر كمرنگ ترين نوشته ها بيشتر از قويترين حافظه هاست.

مردان شجاع فرصت مي آفرينند و ترسوها و ضعيفان منتظر فرصت مي نشينند.

تغييرات غيراصولي هرج و مرج ايجاد مي كند و تغيير نكردن پوسيدگي است.

گوش شنوا زير بناي مهارتهاي ارتباطي است.

دشوارترين قدم همان قدم اول است.

هرگز چيزي تغيير نيافته اين ماييم كه عوض مي شويم.

براي شنا كردن در جهت مخالف رودخانه سختكوشي لازم است وگرنه هر ماهي مرده اي مي تواند در جهت آب شنا كند.

آن قدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا شكست دادن را بياموزيد.

رمز سلامتي قرار دادن كمي هيجان به جاي آسايش است.

كتاب معلمي است كه بدون عصا و تازيانه ما را تربيت مي كند.

فردي كه به خود اطمينان دارد محتاج تعريف ديگران نيست.

آنچه هستيد بهتر شما را معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد.

از فعاليتهاي بزرگ نهراسيد زيرا هر فعاليت بزرگي را مي توان به فعاليتهاي كوچكتر تقسيم كرد

 

.....................از طرف  یه دوست.......................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 9:35  توسط بهروز   | 


راز دستیابی به موفقیت و آرامش

راز اول:ذهن خود را برای پذیرش هر چیزی آماده سازید اما وابسته نشوید.

راز دوم:تا زمانی که نغمه دل خویش را شکوفا نساخته اید آرام نشینید.
راز سوم:نمیتوانید آنچه خود ندارید به دیگران ببخشید.
راز چهارم:سکوت سرشار از ناگفته هاست.
راز پنجم:گذشته خود را رها کنید.
راز ششم:نمیتوانید مشکل خود را با همان ذهنی حل کنید که آن را آفریده است.
راز هفتم:هیچ گونه خشم و رنجشی قابل توجیه نیست.
راز هشتم:با خود به گونه ای رفتار کنید گویی همانی هستید که آرزویش را دارید.
راز نهم:الوهیت درون خود را گرامی بدارید.
راز دهم:پرهیز از افکاری که شما را ضعیف میکنند نشانه فرزانگی ست
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اسمم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی ا ز اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ...

 دکتر علی شریعت
 
همیشه شعله های بزرگ ، ناشی از جرقه های کوچک است . دانته
 
 
خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم در مورد راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بر
 

                             تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد "  .  کارلای

مهم نیست این مطالب رو کی نوشته -مهم اینه که شما یه کم رو این مطالب فکر کنید

با تشکر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 20:53  توسط بهروز   | 

عكس احمدي نژاد كه نميزاره دستش رو ببوسند

خانه ی ملت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 23:47  توسط بهروز   | 


 



 




 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 23:6  توسط بهروز   | 


پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.


دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11:22  توسط بهروز   | 

سلام از اینکه یه مدت مطلب جدیدی نزاشتم و خیلی وبلاکمون سوت و کور بود باید منو ببخشید این مسئله دو دلیل مهم داشت یکی رفتن دوستم آقای جواد حسینی که باعث شد که من دست و دلم برای وبلاگ سرد بشه و دیگری هم سر نزدن بچه های کلاس به وبلاک بود .  ولی به امید خدا دوباره شروع به کار کردم البته اگه شما ها بعث نشید که دوباره سرد بشم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 14:22  توسط بهروز   | 

سلام به بچه های خوب کلاس . ترم جدید شروع شده برای همتون آرزوی موفقیت دارم . امیدوارم در ترم اول تجربه های خوبی از محیط و جو دانشگاه کسب کرده باشید.(بهروز)

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 15:56  توسط بهروز   | 

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 20:29  توسط بهروز   | 

سلام به دختر خانم ها وآقا پسر های همیشه سرحال تعاون میدونم که همتون خیلی خوشحالید که امتحان های روز دوشنبه حذف شده . خوب منم خوشحالم . نمیدونید وقتی دوستم صبح زود بهم زنگ زدو گفت امتحانات لغو چه حالی شدم . البته بگذریم که اون روزو تا شب خوابیدم ولی میدونم که بچه های شهرستانی یه کمی از این قضیه ناراحتند ولی مهم نیست حالا دو روز دیر تر برید خونه هاتون به هر حال دوشنبه روز خیلی خوب و به یاد موندنی بود. امیدوارم که حسابی برف بازی کرده باشید . منو دوستم(آقای جواد حسینی )هم آدم برفی به شکل یکی از استاد ها ساختیم(بین خودمون باشه اون استادی بود که دوشنبه گفتvery fast).  

امیدوارم که همتون امتحانات رو با موفقیت پشت سر بذارید. ( همکلاسی شما بهروز)

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 22:28  توسط بهروز   | 

سلام بچه های کلاس ما پسرا ریاضی رو مییوفتیم و خیلی ناراحتیم که ترم دیگه کلاس امار با هم نیستیم .وجا داره همین جا از خانوم های که برگه شون به ما پسرهای مغز فندقی نشون میدن از طرف همه ی پسرا تشکر کنم .خواهشن تو امتحانا تا جای که میتونیم  به هم دیگه کمک کنیم تاهیشکی نیفته و همیشه تا پایان ۴سال با هم باشیمو ان شاءالله با هم فارغ التحصیل شیم 
+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 11:54  توسط بهروز   | 


ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 23:0  توسط بهروز   | 

دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!

ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود

البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا

شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم

بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:42  توسط بهروز   | 

چند وقت پيش مطلبي خيلي مهم توجه منو به خودش جلب كرد و اونم اين بود كه هيچوقت بر روي دوستان خودتون كه از جنس مونث و يا خانوم هستن حساب نكنين !!
در واقع خانومها دوستان خوبي نيستن و واسه همين به همه، چه آقا و چه خانوم توصيه مي كنم كه دوستاتون رو منحصرا از بين آقايون انتخاب كنين !!
خب مسلمه كه همه مي پرسن چرا ؟!
با يك مثال ساده توضيح مي دهم واستون :
آقا و خانومي كه چند وقتي بود باهم ازدواج كرده بودن پس از مدتي اتفاقات جالبي واسشون رخ مي ده
يه شب خانوم نمي ره خونه
فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال مي كنه كه ديشب كجا بودي ؟
خانوم هم جواب مي ده كه خونه ي يكي از دوستام بودم !!!
آقا بلافاصله بعد ازين جواب به 10 تا از بهترين دوستان خانوش تلفن مي كنه و ازشون سوال مي كنه كه آيا خانومش ديشب پيش اونا بوده يا خير ؟
همگي دوستان خانومه جواب مي دن نه !!!!!
خب به همين راحتي مي تونيم پي ببريم كه خانوم ها دوستان خوبي نيستن و هيچ وقت نمي روشون حساب كرد
اما حالا چرا آقايون دوستان خوبي هستن و هميشه مي تونين روشون حساب كنين
چند وقت بعد از اين ماجراي آقا و خانومه !!!
آقا يه شب خونه نمي ره
و فرداي اون شب در بازگشت به خونه اين بار خانومه از آقا سوال مي كنه كه ديشب كجا بودي ؟
آقا بلافاصله جواب مي ده كه : خب، پيش يكي از دوستام بودم !!!
و خانوم بلافاصله به 10 تا از بهترين دوستاي آقا زنگ مي زنه و مي گه كه :
آيا آقا ديشب پيش اونا بوده يا خير ؟
8 تا از دوستاي آقا مي گن كه آره !!!!! آقا ديشب پيش ما بوده
و 2 تا هم مي گن كه هنوز هم پيش ماست !!!!! لووول
به همين راحتي مي تونين نتيجه بگيرين كه دوستان مرد خيلي قابل اعتماد تر هستن و هميشه مي شه روشون حساب كرد
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:27  توسط بهروز   | 

 در وضعيت كنونى و با توجه به واقعيات موجود در بسيارى از دانشگاهها مبنى بر عدم رعايت ارزشها و شئونات اسلامى و برخى مشكلات و ناهنجارى‏هاى ناشى از آن كه به هيچ وجه شايسته و زيبنده جو مقدس و محيط علمى دانشگاه نمى‏باشد، اختلاط پسر و دختر در دانشگاهها مضرات و آفتهايى را به دنبال دارد.. والا صرف وجود دو جنس در كلاس حرام نيست به شرط آنكه دقيقاً هنجارهاى شرعى رعايت گردد.
اما بررسى كامل اين آفات يا فوايد اختلاط نيازمند تحقيقات گسترده جامعه شناختى و نظر سنجى‏هاى آمارى و... مى‏باشد كه از حوصله يك نامه خارج است لذا ما به اختصار به تعدادى از مهمترين آن‏ها مى‏پردازيم:
الف) بررسى آفات و معايب: قبل از پرداختن به اين بخش ذكر اين نكته لازم است كه معايبى كه در ذيل مى‏آيد مبتنى بر پيش فرضهايى مى‏باشد از قبيل عدم تثبيت كامل اين ارزش‏هاى اسلامى، و عدم نظارت و كنترل و هدايت صحيح از سوى مسؤلان دانشگاه و...
مهم‏ترين آثار اختلاط عبارتند از:
1- بوجود آمدن برخى انحرافات جنسى، اخلاقى و اجتماعى در اثر عدم رعايت شئونات اسلامى از قبيل حجاب كامل و...
2- افت تحصيلى در اثر مشغول شدن روح، فكر و قوه خيال دانشجو به... و عدم توجه كافى به مطالب استاد يا مطالب كتاب در زمان مطالعه و...
3- اضطراب و نگرانى ناشى از انگيزش شهوانى و دشوارى ارضاى صحيح و مشروع.
ب) بررسى فوايد: اين بخش نيز مبتنى بر يك پيش فرض مى‏باشد و آن اين كه در صورتى كه معايب فوق در اختلاط دانشجويان پسر و دختر وجود نداشته باشد يا در حدى كه قابل توجه نباشد والا ديگر اين فوايد در مقابل مشكلات فوق قابل اعتنا نبوده و مسأله مهمتر چشم پوشى از اين فوايد و حل مشكلات و آفتهاى ناشى از آن مى‏باشد. در هر صورت مهمترين فوايدى كه قابل تصور مى‏باشد عبارتند از:
1- فوايد اقتصادى از قبيل: صرفه جويى در هزينه‏ها و بودجه‏ها، وقت استاد، فضاهاى آموزشى و امكانات دانشگاه و...
2- تمرين تقوا، عفت و پاكدامنى و قرار گرفتن در معركه كار زار و جهاد جدى با نفس اماره.
3- شناخت روحيات جنسي مخالف و کسب تجربه هاي علمي و عملي.
4- پيدا نمودن شريک زندگي کفو و هم شأن.
ج) بررسى وظايف راهكارهاى مقابله با مشكلات ناشى از اختلاط پسر و دختر در دانشگاه: به طور مختصر مى‏توان وظايف و راه كارهاى مقابله با اين ناهنجاريها را به دو دسته تقسيم كرد:
1- وظايف و راه كارهاى فردى: دانشجو بايد در درجه نخست ارزش‏ها و معارف و احكام اسلامى را به صورت دقيق شناخته و در خود نهادينه سازد رهبر معظم انقلاب در اين خصوصى مى‏فرمايند: «آن چه براى دانشجوها در دانشگاهها مهم است رشد ايمان مذهبى و انديشه اسلامى در ذهن‏ها و دل‏هاى آنان است و مسأله رشد و روحيه تعبد در آنان تعبد با استدلال عقلى و گرايش به مسائل عقلائى با اعتقاد به علم و فعاليت‏هاى علمى و دانشگاهى و دانشجويى هيچ منافاتى ندارد و حقيقتاً براى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران مايه افتخار است كه در ايام‏البيض ماه رجب در مسجد دانشگاه تهران دانشجوها اعتكاف بكنند اين خيلى چيز مهمى است» رسالت دانشجوى مسلمان رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در ديدار با تشكل‏هاى دانشجويى و در درجه دوم پاى‏بندى در عمل به ارزش‏ها و احكام الهى و ساير وظايف عبادى و از ديگر اموردى كه مى‏تواند در اين زمينه مؤثر باشد پيوند دانشجويان با مراكز مذهبى بالاخص علماء دينى مى‏باشد.
2- وظايف و راه كارهاى اجتماعى: اگر دانشجويان دغدغه صيانت از خود را داشته باشند نمى‏توانند نسبت به محيط واطرافيان خود بى تفاوت باشند زيرا نقش محيط غير قابل انكار مى‏باشد لذا دانشجويان بايد نسبت به تهذيب محيط خود اهميت داده و سعى در ترويج و گسترش ارزشهاى الهى در محيط دانشگاه خصوصاً در جامعه عموماً داشته باشند و به فريضه امر به معروف و نهى از منكر به زيباترين و مناسب‏ترين روشها عمل نمايند و با اجراى برنامه‏هاى فرهنگى و تفريحى مفيد و سالم و سازنده از طريق مراكز موجود در دانشگاهها و جذب ساير دانشجويان اخلاق و رفتار مطابق با ارزشهاى اسلامى در برخورد با جنس مخالف و رعايت حدود و موازين شرعى و.. فلسفه احكام اسلامى آفات و مشكلات فردى و اجتماعى رعايت نكردن موازين شرعى و... را به صورت گسترده نهادينه سازند و خداى ناكرده اگر بعضى موارد يافت شد كه دست به برخى اقدامات ناشايست مى‏زنند از طرق راه كارهاى قانونى مراجعه به مسؤلين دانشگاه و تهيه طومار و... اقدام نمايند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:25  توسط بهروز   | 

سلام بچه ها. میگن بچه های کلاس کلیپ اساتید ساختن ما هنوز موفق نشدیم گوش بدیم از هر کی که تو کلاس این کلیپ رو داره خواهش میکنم واسه من یا بهروز هم بلوتوث کنه بخندیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 21:19  توسط بهروز   | 

بچه ها راستی میدونید کلید دستشویی برادران اونم طبقه ی دوم دست استاد حاجی زاده(مبانی تعاون) است؟

یه روز دوستم احمد توی دستشویی بود بعدش استاد حاجی زاده اومد توی دست شویی و احمد داشت با من صحبت میکرد که من رفتم بیرون اما احمد جون متوجه نشد و همچنان داشت صحبت میکرد اونم چه صحبتهایی....    بعدش من بهش زنگ زدم و گفتم که استاد توی دستشویی کناریه یه جورایی خفه شو چون داشت خیلی جفنگ میگفت .

بعدش اومدم توی کلاس منتظرش موندم هر چی منتظر شدم دیدم نیومد یک دفعه بهم زنگ زد گفت که استاد درو روش قفل کرده( حالا بماند که ما هنوز نفهمیدیم که چرا کلید این دستشویی ها دسته این استاده) حالا من هر چی دنبال استاد میگشتم پیداش نمیکردم خلاصه احمد جون ۲۰ دقیقه تو دستشویی بود که با کمک گروه نجات به دادش رسیدیم. خلاصه سرتونو درد نمیارم اون روز کلی به استاد خندیدیم.     ( بهروزـ احمد)

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 20:47  توسط بهروز   | 

بزرگداشت «روز دانشجو» امسال می رود تا تبدیل به مراسم «پیگیری مطالبات چند ماهه دانشجویان» شود.
با وجود اینکه ۴ روز از ۱۶ آذر پاسداشت مقام دانشجو می گذرد، برگزاری مراسم دانشجویی در دانشگاه های سراسر کشور ادامه دارد. دانشجویان طی ده روز اخیر با برگزاری تجمعات و تریبون های مختلف به مناسبت ۱۶ آذر، جایگاه دانشجو و توجه به خواسته های این قشر را مورد تاکید قرار داده اند.مطالباتی که قبل از آغاز سال تحصیلی جدید از سوی آنها مطرح شده است. در واقع از زمانی که تعداد زیادی از انجمن های اسلامی به تصمیم وزارت علوم منحل شد، کمیته های انضباطی تعداد زیادی از دانشجویان را احضار کردند،برخی نشریات دانشجویی توقیف و تجمعات دانشجویی نیز آغاز شد.
اما طی روزهای اخیر، ۱۶ آذر روز دانشگاه، دلیلی شد تا دانشگاه های سراسر کشور صحنه اعلام چندباره مطالبات دانشجویان شود.انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه شاهرود، یکی از مراکز تحصیلی بود که یکشنبه گذشته مراسمی با عنوان «تجمع برای صلح و حقوق بشر» برگزار کردند. بیش از ۵۰۰ نفر از دانشجویان بازوبندهای مشکی رنگی با شعار «دانشگاه سنگر آزادی است»، را بر بازوان خویش بسته بودند، در این مراسم شرکت کردند. آنها در حالی درخواست های جنبش دانشجویی را مطرح می کردند که حکم دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات «علی قلی زاده» سخنگوی انجمن اسلامی شاهرود تایید شده بود. به همین دلیل دانشجویان اعلام کردند تا زمان لغو احکام محرومیت از تحصیل، بازگشایی مجدد انجمن اسلامی و رعایت حقوق دانشجویان از حق تشکیل تجمعات استفاده خواهند کرد.
مهمانان این مراسم «مصطفی تاج زاده» عضو ارشد جبهه مشارکت، «حسین مرعشی» سخنگوی حزب کارگزاران، «هرمیداس باوند» و «حنیف یزدانی» عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودندکه به صورت تلفنی برای حاضران سخنرانی کردند.قبل از سخنان آنها، پیام مکتوب «کانون مدافعان حقوق بشر» و «ابراهیم یزدی» قرائت شد. دانشجویان در پایان قطعنامه یی برای حاضران خواندند و تجمع به آرامی به پایان رسید.
تجمعی که انجمن اسلامی دانشکده ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد در سالن آمفی تئاتر مجتمع کانون های فرهنگی برگزار کرد نیز به همین کیفیت بود. در این مراسم با برگزاری تریبون آزاد نظرات فعالان دانشجویی اعلام و در پایان بر آزادی دانشجویان زندانی تاکید شد.
پس از اتمام مراسم دفتر تحکیم وحدت نیز شنیده شد که چند نفر از دانشجویان دانشگاه علامه هنگام خروج از دانشگاه دستگیر شده اند. اما بازداشت علیرضا موسوی تکذیب شد.
با این وجود، برگزاری مراسم دانشجویی ادامه دارد. حجت الاسلام محسن رهامی رئیس اسبق پردیس قم دانشگاه تهران در تالار امام خمینی(ره) این دانشگاه سخنرانی کرد و به بررسی جنبش دانشجویی پرداخت.
در دانشگاه علم و صنعت ایران نیز تریبون آزادی در اعتراض به مشکلات صنفی برگزار شد. هرچند که این مراسم به منظور بررسی مشکلات دانشجویان برگزار شده بود، ولی رئیس دانشگاه در جمع دانشجویان حضور نداشت که اعتراض آنها را برانگیخت.عمده دغدغه های دانشجویان وضعیت فرهنگی خوابگاه ها، غلبه نگاه مدیران دانشگاه در فعالیت های فرهنگی، موازی کاری برخی تشکل ها در فعالیت های کانون های فرهنگی و هنری و احکام انضباطی برای فعالان دانشجویی بود. دانشجویان حاضر در این مراسم نیز روبان قرمزرنگی را به باز و بسته بودند که آن را نماد اتحاد دانشجویان خواندند. آنها همچنین خواستار راه اندازی مجدد انجمن اسلامی منتخب دانشجویان و بازگشت دبیر سابق کانون ایران شناسی دانشگاه علم و صنعت ایران شدند. اما همه دانشگاه ها، امکان بزرگداشت روز دانشجو را نداشتند به همین دلیل اقدام به انتشار بیانیه کردند. از آن جمله انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشکده داروسازی شیراز بود که روند طی شده برای اخذ مجوز را در اطلاعیه یی تشریح کرد. براساس این اطلاعیه، به رغم صدور مجوز کتبی از سوی هیات نظارت دانشگاه ها، کمیسیون دانشجویی استانداری شیراز با برگزاری مراسم ویژه روز دانشجو مخالفت کرده است. از همین رو شورای مرکزی انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه های شیراز و علوم پزشکی در بیانیه دیگری مواضع خود را تشریح و اعلام کردند که «عدم اجازه فعالیت این تشکل را قانونی نمی دانند».
اما شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به جز برگزاری مراسم ویژه به مناسبت روز دانشجو، بیانیه یی نیز منتشر کرد.
در این بیانیه آمده است؛«دفتر تحکیم وحدت روز دانشجو را گرامی می دارد و نسبت به بازداشت پر تعداد دانشجویان و ... اعتراض جدی خود را، علی رغم اختلاف فکری جدی با برخی از ایشان، اعلام داشته و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط آنان است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:50  توسط بهروز   | 

عزیزم چقدر عاشقه ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:42  توسط بهروز   | 

 

  عاملي که الان به ذهنم ميرسه  و فکر کنم بد نباشه در موردش بنويسم, موضوعيه که من بهش ميگم "دختر نديده بودن" (در مورد دخترها ميشه "پسر نديده بودن"). يکي از مشکلات جامعه ما اينه که دخترها و پسرها, حتي قبل از سن بلوغ هم جدا از هم هستند؛ مدرسه هاي جدا ميرن و بعد هم که بزرگ تر ميشن روز بروز ارتباطشون کمتر ميشه و در يک دوره طولاني مثلاً از 12 سالگي تا 18 سالگي عملاً هيچ نوع ارتباطي با افراد جنس مخالف که همسن و سالشون باشن و البته جزو فاميل هم نباشن, ندارن. اين موضوع مشکلات بعدي زيادي رو به بار مياره. مثلاً اينکه خيلي از دخترها تو سن 16-17 با شنيدن اولين حرف محبت آميز از هر کسي عاشقش ميشن و يا اينکه خيلي از پسرها موقع حرف زدن با دخترها به تته پته مي افتند, دليل اصليش همين موضوعه : عدم آشنايي با جنس مخالف!

البته اگه اين موضوع بعد از دبيرستان تموم ميشد و مساله حل ميشد, مشکلي نبود. اما مساله اينجاست که عادتهاي دوران نوجواني به سختي آدم رو ول ميکنن. اين موضوع رو خيلي از پسرها و دخترهايي که به دانشگاه ميرن و براي اولين بار تو کلاسهاي مختلط ميشينن خيلي زود متوجه ميشن. يکي دو ماه اول گروه دخترها و پسرها کاملاً واسه همديگه نامرئي هستند! پسرها فقط به همديگه نگاه ميکنن, به هم سلام ميکنن و با هم حرف ميزنن و دخترها هم همينطور. حتي جالب تر اينکه اگه مثلاً تعداد زيادي دختر تو يه کلاس باشن, واسه يه پسر خيلي سخته که تنهايي بره تو اون کلاس (در حالي که به صورت طبيعي, طرف بايد با کله بره تو...).


خوب, فعلاً که ما نميتونيم نظام تحصيلي رو تو ايران عوض کنيم و بگيم که از فردا مدارس و دبيرستانها مختلط بشن؛ اما خوب, ذهنيت خودمون رو ميتونيم عوض کنيم, يعني ياد بگيريم که چطوري به افراد جنس مخالف عادت کنيم. اين کار اولش خيلي سخته, اما به تدريج انقدر آسون ميشه که خيلي وقتها ميشه بدون توجه به جنسيت يک فرد باهاش حرف زد, بيرون رفت و يا دوست شد. پس اسم اين قسمت رو ميزاريم "چگونه به افراد جنس مخالف عادت کنيم؟" :


الف - نامرئي نباشيد : خيلي ها هستن که سالها به يک محل رفت و آمد ميکنن و هيچ کس متوجه وجودشون نميشه! سرشون رو ميندازن پائين, آسه ميان و آسه ميرن و خيلي مواظبن که مورد اصابت شاخ گربه قرار نگيرن. هيچ وقت جرات نميکنن که به صورت يه نفر نگاه کنن چه برسه به اينکه بخوان باهاش حرف بزنن... نظر شما رو نميدونم, اما خودم حدس ميزنم که اينجور آدمها حتي از خودشون تو آينه هم خجالت بکشن که البته تعجبي هم نداره. اولين قدم براي اين افراد اينه که از حالت نامرئي بودن خارج بشن. آسونترين روشي که به ذهن من ميرسه سلام کردنه! من نميتونم قدرت و معجزه سلام رو براي شما توصيف کنم. خودتون رو مجبور کنيد که به ديگران (منظورم کسانيه که بيشتر از يک بار ميبينيد, مثل همکلاسيها يا همسايه ها و ...) سلام کنيد. اين کار نه جرمه, نه غير اخلاقي و نه خلاف عرف. البته لازم نيست که حتماً با گفتن کلمه "سلام" و با صداي بلند سلام کنيد, ميتونيد فقط با يک اشاره سر کوتاه به ديگران سلام کنيد. سلام کردن باعث ميشه که در خاطر افراد بمونيد و ديگران متوجه وجود شما بشن و زمينه براي آشنايي هاي بعدي فراهم بشه. لازم نيست که حتماً وايسين و چاق سلامتي هم بکنيد, يک سلام ساده با اشاره سر کافيه... و بعدش خيلي معمولي رد بشين. من 99% تضمين ميکنم که از دفعه دوم و سوم به بعد همه (چه دختر و چه پسر) به شما جواب ميدن و حتي تعجب ميکنيد که بعضي ها اسمتون رو هم ميدونن و ممکنه از خيلي ها يک لبخند هم دريافت کنيد! :)


ب - شرايط رو براي خودتون آسون کنيد : يکي از بزرگترين اشتباهات تازه کارها اينه که هميشه به سراغ سخت ترين حالت ممکن ميرن! توي ارتباط هم اين موضوع صادقه... بزارين يه مثال براتون بزنم, پسري رو در نظر بگيرين که خيلي خوش سليقه تشريف دارن و اصولاً زير نيکول کيدمن رو قابل نگاه کردن نميدونن. طبيعتاً ايشون هيچ وقت به هيچ دختري که زير اين استاندارد باشن, توجهي ندارن. در اين شرايط فرض کنيد که يه روز شانس ميزنه و ايشون فتوکپي رنگي نيکول کيدمن رو تو يه مهموني مي بينند و تصميم ميگيرن که برن جلو و مثلاً يه جوري سر صحبت رو باز کنن. طبيعيه که اين آدم که سالها به دنبال اين مورد خاص بوده دست و پاش به رعشه ميفته, آب دهنش خشک ميشه و همه جاش عرق ميکنه و معمولاً يا وسط راه بيخيال ميشه, يا چنان گندي ميزنه که ميشه براش يه جوک ساخت! خوب آخه آدم حسابي! تو که تاحالا به جز با خواهرت و دخترخاله 12 سالت با هيچ دختر ديگه اي حرف نزدي, ديوونه اي ميري سراغ همچين آدمي که از شدت استرس خودتو خراب کني!؟ بهترين توصيه براي آدمهاي خجالتي اينه که تا زماني که اعتماد به نفس کافي پيدا نکردن, سراغ افرادي که نظرشون رو جلب ميکنن نرن! برين سراغ دختر يا پسري که دوست شدن با اون براتون اولويت زيادي نداشته باشه و فقط باهاش راجع به هر چيزي که ميخواين حرف بزنيد. اينجوري ذهنتون به حرف زدن با افراد جنس مخالف عادت ميکنه و اعتماد به نفس و خونسردي بيشتري به دست ميارين.
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:36  توسط بهروز   | 

از همتون به خاطر نظرات خوبتون ممنونم  امیدوارم بیشتر از اینها به وبلاگمون سر بزنید .

من بیشتر از همیشه منتظر نظرات خوبتون هستم.(با تشکر بهروز)

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:27  توسط بهروز   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 23:10  توسط بهروز   | 

:

دخترها: 

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

 بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

  و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

 یه کم که درس  خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون  تموم میشه

حال ندارند برند  بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به استادشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 23:4  توسط بهروز   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 20:59  توسط بهروز   | 

استاد احمدی زند از ما خواسته تا یه نظر خواهی در مورد سبیلش بکونیم این دیگه مربوط به ما نیست نظر ندید نمره ریاضی صفرید استاد گفته هر کی نظر نده به من بگید که حسابشو برسم                                                                             

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 20:44  توسط بهروز   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 19:53  توسط بهروز   | 

سلام امیدوارم که با تغییر نام وبلاک بیشتر به وبلاک خودتون سر بزنید . منتظر مطالب شما هستم. (با تشکر بهروز)

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 16:26  توسط بهروز   | 

غضنفر دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی. پسره می گه: مامان گفت امروز غذا   نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!غضنفرصبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله الرحمن الرحیم.... میره تو. میبینه همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم . غضنفر زنشو داشته کتک می زده چند نفر سر می رسند میگند بابا چرا می زنی این بیچاره رو میگه نمی دونم اگه می دونستم که می کشتمش

غضنفر ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه،غضنفر ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!!!

به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!                                                                        غضنفر باباش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه .       غضنفرميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ غضنفر دست ميده ميگه : مردونه                                                               این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن از اول بخونش!

دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد:

- بازارها خلوت

- پولها اضافه

- خيابونها خلوت

- شيطون بي کار

- مخابرات ورشکسته

همه ميرن بهشت                                                                                                               عشق يعني زندگي را باختن / چند سالي با هر الاغي ساختن

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 21:9  توسط بهروز   | 

خوش آمدی نظر يادت نره

جک & اس ام اس & عاشقانه & عکس
+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 20:27  توسط بهروز   | 

سلام بچه ها یه نظر دارم که ممکنه بعضی ها زیاد خوششون نیاد ولی به خودم این اجازه رو دادم که خیلی جدی بیانش کنم.  شاید به نظرتون خیلی بی ادبانه باشه ولی به نظر من و بهروز خیلی هم به درد بخور و موثر هست:

یکی از بچه های کلاس (ترجیحا از خانم ها) شماره همراه یا منزل تمام بچه های کلاس رو داشته باشه.  (البته به صورت محرمانه) تا اگه خواستیم موضوعی رو به اطلاع هم دیگه برسونیم مشکلی برای این کار نداشته باشیم .  به نظر ما هر کس که حاضره(از خانم ها) این سمت رو به عهده بگیره به ما بگه که این مسئله رو تو کلاس بیان کنیم.  (همکلاسی شما امیدجواد حسینی)

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 20:17  توسط بهروز   | 

 
پارادوکس دروغگو چیست؟                                                                                                  (آنچه بين دو پرانتز در اين سطر است، دروغ است)، اين تقرير سنتي از پارادوكس دروغگو به نقل يوليپيدوس است كه از قديمي‌ترين و ماندگارترين معماهاي ساخت بشر است و از يونان باستان تا فيلسوفان معاصر را به تامل در خود مشغول داشته است اما چرا اين مساله اين همه ذهن تيزهوش‌ترين انسان‌هاي تاريخ را مشغول كرده است: فرض كنيد براي تبريك سال تولدتان، از دوستي شوخ‌طبع كارت تبريكي را دريافت كرده‌ايد. روي يك طرف كارت با خط بسيار زيبا نوشته شده است:
(1) جمله‌اي كه روي طرف ديگر اين كارت نوشته شده است (جمله 2)، كاذب است.
طرف ديگر كارت چنين نوشته شده است:
(2) جمله‌اي كه روي طرف ديگر اين كارت نوشته شده است (جمله 1) صادق است.
چه احساسي داريد؟ آيا جمله (1) صادق است يا كاذب؟ موقعيتي ديگر را فرض كنيد: من امروز به شما مي‌گويم: (1) «آنچه فردا خواهم گفت صادق است» و فردا باز خواهم گفت: (2) آنچه ديروز گفتم دروغ است. اينك فرض كنيد كه فردا هيچ جمله‌اي جز جمله (2) بر زبان نياورم و امروز نيز همين يك جمله را گفته باشم. اينك حساب شما با اين 2 جمله چه مي‌شود. فرض كنيم جمله اول (آنچه فردا خواهم گفت صادق است) راست باشد. در نتيجه جمله دوم (آنچه ديروز گفتم، دروغ است) صادق است و با توجه به محتواي جمله دوم كه به جمله اول ارجاع دارد، نتيجه مي‌شود كه جمله اول دروغ است و اين خلاف فرض اوليه است. اينك فرض كنيد كه جمله اول (آنچه فردا خواهم گفت صادق است) دروغ باشد. با توجه به محتواي اين جمله، نتيجه مي‌شود كه جمله دوم (آنچه ديروز گفتم دروغ است) دروغ است و در نتيجه محتواي مورد اشاره جمله دوم (يعني جمله اول) راست باشد، در نتيجه جمله اول راست مي‌شود و اين خلاف فرض اوليه (دروغ بودن جمله اول) است. مي‌بينيد كه در هر صورت نتيجه برخلاف فرض اوليه است، ممكن است بگوييد كه اين 2 جمله نه راست هستند،(آنچه بين دو پرانتز در اين سطر است، دروغ است)، اين تقرير سنتي از پارادوكس دروغگو به نقل يوليپيدوس است كه از قديمي‌ترين و ماندگارترين معماهاي ساخت بشر است و از يونان باستان تا فيلسوفان معاصر را به تامل در خود مشغول داشته است اما چرا اين مساله اين همه ذهن تيزهوش‌ترين انسان‌هاي تاريخ را مشغول كرده است: فرض كنيد براي تبريك سال تولدتان، از دوستي شوخ‌طبع كارت تبريكي را دريافت كرده‌ايد. روي يك طرف كارت با خط بسيار زيبا نوشته شده است:
(1) جمله‌اي كه روي طرف ديگر اين كارت نوشته شده است (جمله 2)، كاذب است.
طرف ديگر كارت چنين نوشته شده است:
(2) جمله‌اي كه روي طرف ديگر اين كارت نوشته شده است (جمله 1) صادق است.
چه احساسي داريد؟ آيا جمله (1) صادق است يا كاذب؟ موقعيتي ديگر را فرض كنيد: من امروز به شما مي‌گويم: (1) «آنچه فردا خواهم گفت صادق است» و فردا باز خواهم گفت: (2) آنچه ديروز گفتم دروغ است. اينك فرض كنيد كه فردا هيچ جمله‌اي جز جمله (2) بر زبان نياورم و امروز نيز همين يك جمله را گفته باشم. اينك حساب شما با اين 2 جمله چه مي‌شود. فرض كنيم جمله اول (آنچه فردا خواهم گفت صادق است) راست باشد. در نتيجه جمله دوم (آنچه ديروز گفتم، دروغ است) صادق است و با توجه به محتواي جمله دوم كه به جمله اول ارجاع دارد، نتيجه مي‌شود كه جمله اول دروغ است و اين خلاف فرض اوليه است. اينك فرض كنيد كه جمله اول (آنچه فردا خواهم گفت صادق است) دروغ باشد. با توجه به محتواي اين جمله، نتيجه مي‌شود كه جمله دوم (آنچه ديروز گفتم دروغ است) دروغ است و در نتيجه محتواي مورد اشاره جمله دوم (يعني جمله اول) راست باشد، در نتيجه جمله اول راست مي‌شود و اين خلاف فرض اوليه (دروغ بودن جمله اول) است. مي‌بينيد كه در هر صورت نتيجه برخلاف فرض اوليه است، ممكن است بگوييد كه اين 2 جمله نه راست هستند، نه دروغ، اما اجازه دهيد قبل از نتيجه‌گيري به چند مساله ديگر هم اشاره كنيم. صورت اخير پارادوكس، يعني شكل «امروز ـ فردايي» آن به صورت «غدوي ـ امسي» نزد مسلمانان مشهور است و صورت كارت‌پستالي آن توسط هاك از منطق‌دانان جديد به سال 1913 م طرح شده است.
اما صورت رايج‌تر اين پارادوكس به اپيمندس، مردي از اهالي جزيره كرت منسوب است و البته تقرير نسبتاً ضعيف آن است و بدين شكل است: مردي از اهالي جزيره كرت به شما مي‌گويد كه «اهالي كرت هميشه دروغ مي‌گويند». آيا اين جمله راست است يا دروغ؟!
 نه دروغ، اما اجازه دهيد قبل از نتيجه‌گيري به چند مساله ديگر هم اشاره كنيم. صورت اخير پارادوكس، يعني شكل «امروز ـ فردايي» آن به صورت «غدوي ـ امسي» نزد مسلمانان مشهور است و صورت كارت‌پستالي آن توسط هاك از منطق‌دانان جديد به سال 1913 م طرح شده است.
اما صورت رايج‌تر اين پارادوكس به اپيمندس، مردي از اهالي جزيره كرت منسوب است و البته تقرير نسبتاً ضعيف آن است و بدين شكل است: مردي از اهالي جزيره كرت به شما مي‌گويد كه «اهالي كرت هميشه دروغ مي‌گويند». آيا اين جمله راست است يا دروغ؟!                                  جواب:
اين استاد دروغگوست
دليل: اون ميگه من هرچيزي كه بگم دروغه
و هر آدم دروغگويي هميشه دروغ نميگه
خوب اين يكي از دروغهاشه ولي اون هميشه دروغ نميگه و بعضي اوغات دروغ ميگه كه اين موقع جزو همون مواقع هست

متفکرین< امید و بهروز>

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 19:13  توسط بهروز   |